وقتی صحبت از سینمای دانمارک میشود، نامهایی مانند کارل تئودور درایر، لارس فون تریه، توماس وینتربرگ و نیکلاس ویندینگ رفن زودتر از دیگران به ذهن میرسند. اما بخش مهمی از تاریخ سینمای دانمارک در فیلمهایی شکل گرفته که هیچگاه در جریان اصلی سینمای بینالمللی قرار نگرفتند؛ فیلمهایی که گاهی در گالریها، جشنوارههای هنری، فضاهای مستقل، دانشگاهها و سینماتکها دیده شدند و بیشتر از آنکه به قواعد صنعت فیلم وابسته باشند، به هنرهای تجسمی، ادبیات، اجرا، سیاست، فلسفه و تجربه شخصی نزدیک بودند.
این جریان در دهه 1960 اهمیت ویژهای پیدا کرد. ظهور دوربینهای کوچکتر و ارزانتر، به هنرمندان اجازه داد بدون گروههای بزرگ تولید و بدون وابستگی کامل به صنعت فیلم، سوژه خود را به تصویر بکشند. بسیاری از این هنرمندان از نقاشی، مجسمهسازی، شعر، موسیقی و اجرا وارد سینما شده بودند و در نتیجه، فیلم را نه به عنوان یک روایت داستانی بلکه به عنوان مادهای برای تجربه بصری و فکری میدیدند.
در همین فضا، مدرسه تجربی هنر کپنهاگ یا Eks-skolen و سپس گروه AB Cinema شکل گرفتند. پژوهش تانیای اوروم درباره آوانگارد دانمارکی نشان میدهد که این هنرمندان در پی ساختن زبان تازهای برای فیلم بودند و حتی ایده دسترسی دموکراتیک به تولید و نمایش فیلم را مطرح میکردند. به همین دلیل، تاریخ سینمای تجربی دانمارک را نمیتوان با فهرستی از کارگردانان فیلم توضیح داد. بخشی از این تاریخ متعلق به نقاشان، مجسمهسازان، شاعران، عکاسان و هنرمندانی است که دوربین را وارد فعالیت هنری خود کردند.
در این میان، نامهایی مانند ویلهلم فردی، ینس یورگن تورسن، یورگن ناش، یورگن لت، اولی جان، بیورن نورگارد، لنه آدلر پترسن، پر کیرکبی، ژیته رکس و لیف مارکوسن اهمیت ویژهای دارند. نسلهای بعد نیز این تجربه را در قالب مستند شخصی، سینمای فمینیستی، فیلم هنری، سینمای محیط زیستی و شکلهای تازهای از مستند ادامه دادند.
ویلهلم فردی؛ سوررئالیسم پیش از آوانگارد دهه 60
ویلهلم فردی (Wilhelm Freddie) یکی از مهمترین چهرههای سوررئالیسم دانمارک و از پیشگامان سینمای تجربی این کشور است. اهمیت او در این است که سینما را در امتداد نقاشی و هنر سوررئالیستی میدید، نه به عنوان رسانهای مستقل که باید از قواعد داستانگویی پیروی کند. فردی از هنرمندانی بود که به بدن، میل، اروتیسم، اشیا و تصاویر غیرمنطقی علاقه داشت. در جهان او، یک شیء معمولی میتواند ناگهان به چیزی عجیب و تهدیدکننده تبدیل شود و بدن انسان نیز از معنای طبیعی خود فاصله بگیرد.
فیلمهای او کوتاه و مبتنی بر ایدههای تصویریاند. به جای آنکه شخصیتها را در یک روایت کلاسیک دنبال کنیم، با مجموعهای از تصاویر و موقعیتهای سوررئال مواجه میشویم. از آثار مهم او میتوان به Spiste horisonter محصول ۱۹۵۰ و Det definitive afslag på anmodningen om et kys محصول ۱۹۴۹ اشاره کرد.
اهمیت فردی در تاریخ سینمای دانمارک فقط به فیلمهایش محدود نمیشود. او نماینده نسلی است که پیش از انفجار سینمای آوانگارد دهه 1960، تلاش میکرد مرز میان هنرهای تجسمی و سینما را از بین ببرد. اگر سینمای کلاسیک به دنبال آن است که تصویر را در خدمت داستان قرار دهد، در سینمای فردی خود تصویر به موضوع اصلی تبدیل میشود.

ینس یورگن تورسن؛ سینما در مرز هنر و ضد فرهنگ
ینس یورگن تورسن (Jens Jørgen Thorsen) از هنرمندان رادیکال دانمارکی دهه 1960 بود که فعالیتش در سینما را نمیتوان از فعالیتهایش در نقاشی، اجرا، سیاست فرهنگی و جریانهای ضدفرهنگ جدا کرد. تورسن به فضای موقعیتگرایی اروپایی نزدیک بود و همراه با هنرمندان دیگر در شکلگیری نوعی سینمای ضد روایت و ضد صنعتی مشارکت داشت.
او به سینما به عنوان محصولی نهایی نگاه نمیکرد. خود فرایند ساختن فیلم، نحوه نمایش آن، رابطه میان فیلمساز و تماشاگر و حتی ساختارهای اقتصادی تولید فیلم میتوانستند موضوع یک تجربه هنری باشند. در آثار مرتبط با جریان او، فیلم ممکن است به کلاژ، اجرا، تصویر انتزاعی یا مجموعهای از موقعیتهای روزمره تبدیل شود. همین نگاه بعدها در AB Cinema نیز ادامه پیدا کرد.
اهمیت تورسن بیشتر در نقشی است که در ایجاد فضای آوانگارد دانمارک در دهه 1960داشت؛ فضایی که در آن فیلم دیگر تنها قلمرو کارگردانان حرفهای نبود و هنرمندان سایر رشتهها نیز میتوانستند وارد آن شوند.
یورگن ناش؛ سینما به عنوان کنش هنری
یورگن ناش (Jørgen Nash) نیز یکی از چهرههای مهم جریان آوانگارد دانمارک بود. او نویسنده، نقاش و هنرمندی بود که به جنبش موقعیتگرایی و هنر اعتراضی نزدیک بود. در نگاه ناش، هنر نباید در موزه یا گالری باقی بماند. هنر میتوانست وارد خیابان، زندگی روزمره و فعالیت اجتماعی شود. این نگاه روی نحوه استفاده او از رسانه نیز اثر گذاشت. فیلم برای او بخشی از یک فعالیت هنری گستردهتر بود و به همین دلیل، آثارش را باید در کنار اجراها، نوشتهها و فعالیتهای ضد فرهنگی او دید. درنتیجه، جایگاه ناش در تاریخ سینمای دانمارک بیش از آنکه به یک فیلم مطرح مرتبط باشد، به ایجاد فضایی ارتباط دارد که در آن فیلم میتوانست به عنوان ابزاری برای شکستن قواعد هنر رسمی استفاده شود.
اوله جان؛ دوربین به عنوان قلم
اوله جان (Ole John) یکی از چهرههای کلیدی AB Cinema بود و در بسیاری از تجربههای سینمایی این گروه حضور داشت. دوربینهای کوچک و قابل حمل برای نسل او اهمیت زیادی داشتند. چنین دوربینهایی به فیلمساز اجازه میدادند بدون استودیو، گروه بزرگ فیلمبرداری و امکانات صنعتی، از محیط اطراف خود فیلم بگیرند.
یکی از نمونههای مهم، همکاری او با یورگن لت در Motion Picture است. این فیلم به جای اینکه یک داستان کلاسیک تعریف کند، خود عناصر سینما را مورد آزمایش قرار میدهد: تصویر، حرکت، صدا، نور و متن. در فیلم، توربن اولریش، تنیس باز دانمارکی، در موقعیتهای مختلف مقابل دوربین قرار میگیرد. گاهی حرکت او از قاب خارج میشود و قاب خالی به یک تصویر انتزاعی تبدیل میشود. در بخشهایی نیز تصویر دوباره از طریق دوربین ثبت میشود و نوعی تصویر دوگانه ایجاد میکند. این فیلم نمونه بسیار خوبی از این ایده AB Cinema است که فیلم میتواند درباره خودِ فیلم باشد.
اوله جان همچنین فیلمبردار تعدادی از پروژههای مهم این جریان بود و حضور او در ساخت فیلمهای جمعی باعث شد نقش دوربین از یک ابزار ثبت تصویر به یک عنصر خلاق تبدیل شود.
یورگن لت؛ سینمای مشاهده، ریتم و انسان
یورگن لت (Jørgen Leth) یکی از مهمترین فیلمسازان این جریان است و برخلاف بسیاری از فیلمسازان این فهرست، بعدها شهرت بینالمللی گستردهای پیدا کرد. لت از دهه 1960به دنبال ساختن نوعی سینمای شخصی بود که در آن تصویر، ریتم و مشاهده اهمیت بیشتری از داستان کلاسیک داشته باشند. مهمترین فیلم او در این زمینه The Perfect Human یا Det perfekte menneske است. این فیلم محصول 1968-1967، انسان را مانند یک موضوع آزمایشگاهی مشاهده میکند. رفتارهای بسیار ساده مانند راه رفتن، غذا خوردن، لباس پوشیدن، نگاه کردن و تعامل با اشیا به شکل دقیق و مصنوعی ثبت میشوند.
فیلم به عمد از روایت روانشناختی معمول فاصله میگیرد. شخصیتها مانند نمونههایی برای مطالعه رفتار انسان دیده میشوند. همین ساختار ساده بعدها تاثیر زیادی بر تاریخ سینمای دانمارک گذاشت.
Motion Picture که با همکاری اوله جان ساخته شد، یک قدم دیگر در همین مسیر است. فیلم درباره زبان سینماست. حرکت، قاب، صدا، نور و تدوین تبدیل به موضوع فیلم میشوند و مخاطب به صورت دائم متوجه این موضوع میشود که آنچه میبیند یک ساختار ساخته شده است.

در Nær himlen, nær jorden، لت و اوله جان به زندگی هیپیها در نپال میپردازند. فیلم به جای یک مستند توضیحی درباره فرهنگ هیپی، از تصاویر سیال، زومهای غیرمعمول، حرکت دوربین، تغییرات ریتم و ترکیب تصاویر سیاهوسفید و رنگی استفاده میکند. فیلم حتی تجربهای شبیه سفر روانگردان را از طریق سرعت تصویر و تدوین به وجود میآورد.
همچنین در Ofelias blomster، شخصیت اوفلیا در فضایی طراحی شده توسط پر کیرکبی قرار میگیرد و مونولوگ مشهور اوفلیا از هملت را تکرار میکند. اما با تکرار و قطع مداوم سخن، معنای ادبی متن به تدریج کنار میرود و صدا، حرکت دهان، بدن و قاب اهمیت پیدا میکنند. این اثر نشان میدهد که لت چگونه متن ادبی را از معنای اصلیاش جدا کرده و به مادهای سینمایی تبدیل مینماید.
سالها بعد، رابطه لت با لارس فون تریه به The Five Obstructions منجر شد. فون تریه از لت خواست The Perfect Human را تحت محدودیتهای مختلف دوباره بسازد. در نتیجه فیلمی ساخته شد که هم درباره خلاقیت است و هم درباره رابطه میان دو نسل متفاوت از سینمای دانمارک. در این پروژه، فیلم قدیمی لت به یک ماده خام برای آزمایش دوباره تبدیل میشود.
بیورن نورگارد؛ وقتی اجرا وارد سینما میشود
بیورن نورگارد (Bjørn Nørgaard) بیشتر به عنوان هنرمند تجسمی و مجسمهساز شناخته میشود اما حضور او در سینمای تجربی دانمارک اهمیت زیادی دارد. برای نورگارد، سینما رسانهای جدا از هنرهای تجسمی نبود. بدن، اجرا، اشیا و فضا میتوانستند همزمان در یک اثر هنری، اجرا و فیلم حضور داشته باشند. او همراه با لنه آدلر پترسن تعدادی فیلم کوتاه ساخت و در پروژههای جمعی ABCinema نیز مشارکت داشت. یکی از نمونههای مهم، Livø – arkiv IV محصول 1970است که به تلاش گروهی از فعالان برای ایجاد فضایی آزاد برای زندگی و خلاقیت میپردازد. در چنین آثاری، مرز بین مستند و هنر اجرایی از بین میرود. فیلم فقط رویداد را ثبت نمیکند؛ خودش بخشی از تجربه جمعی میشود.
لنه آدلر پترسن؛ بدن زن و سینمای فمینیستی
لنه آدلر پترسن (Lene Adler Petersen) یکی از مهمترین هنرمندان زن نسل آوانگارد دانمارک است. او از همان سالهای پایانی دهه ۱۹۶۰ به فیلم و Super 8 روی آورد و کارش را در پیوند با اجرا، هنر تجسمی و سیاست جنسیتی پیش برد. یکی از ویژگیهای مهم کار او استفاده از بدن به عنوان ماده هنری است. در بسیاری از سنتهای هنری کلاسیک، بدن زن موضوع نگاه است اما در آثار پترسن، بدن زن میتواند تبدیل به ابزار بیان و اجرا شود. او در فضای جنبش زنان نیز فعالیت داشت و این تجربه بعدها بر زبان هنری او تاثیر گذاشت.
فیلم Den grønne kjole / The Girl in the Green Dress از نمونههای مهم سینمای تجربی اولیه پترسن است. در این اثر، روایت کلاسیک جای خود را به تصویر، بدن و نماد میدهد. همین استفاده از بدن و عناصر مذهبی بعدها در آثار دیگر این هنرمند نیز ادامه پیدا کرد.
پترسن یکی از هنرمندان حاضر در پروژه جمعی Frændeløs یا Without Kin بود. این فیلم آنتولوژیک از چند بخش ساخته شده بود و هنرمندانی مانند یورگن لت، پر کیرکبی، بیورن نورگارد، لنه آدلر پترسن و دیگران در آن مشارکت داشتند. اثر از نمونههای مهم همکاری میان هنرمندان تجسمی و فیلمسازان در دانمارک دهه 1970 است.

پر کیرکبی؛ نقاشی که فیلم را به آزمایشگاه تصویر تبدیل کرد
پر کیرکبی (Per Kirkeby) از مهمترین هنرمندان تجسمی دانمارک بود. او بیشتر به عنوان نقاش، مجسمهساز و هنرمند کتاب شناخته میشود اما سینما نیز در مجموعه فعالیتهای او جای داشت. کیرکبی در فیلمهای تجربی به فضا، ماده، حرکت و ساختار بصری علاقه داشت. سینما برای او فرصتی بود تا عناصر تصویری را در زمان تجربه کند.
یکی از نمونههای مهم، Tre piger og en gris محصول 1972 است که کیرکبی در آن در کنار لنه آدلر پترسن، اورسولا رویتر کریستینسن و دیگر هنرمندان حضور داشت. فیلم در پایگاه Danish Film Institute به عنوان فیلم تجربی ثبت شده است. همچنین کیرکبی یکی از مشارکتکنندگان اصلی Frændeløs بود. اهمیت سینمایی کیرکبی در این است که نشان میدهد فیلم تجربی دانمارکی در آن دوره تا چه اندازه با هنرهای تجسمی در هم تنیده بود.

اورسولا رویتر کریستینسن؛ اسطوره و تجربه زنانه
اورسولا رویتر کریستینسن (Ursula Reuter Christiansen) نیز از هنرمندانی بود که مرز بین نقاشی، اجرا و فیلم را کنار گذاشت. او در پروژههای جمعی جریان آوانگارد دانمارک فعالیت داشت و فیلم را مانند بخشی از یک فرآیند هنری گستردهتر به کار میگرفت. در آثار این جریان، اسطوره، بدن، زن، خشونت و هویت میتوانستند با عناصر روزمره ترکیب شوند. از آثار او میتوان به Skarpretteren اشاره کرد که در سال ۱۹۷۲ ساخته شد. اهمیت کریستینسن در تاریخ سینمای تجربی دانمارک بیش از هر چیز به حضور او در این شبکه هنری میانرشتهای مربوط است؛ شبکهای که در آن یک هنرمند لازم نبود فقط یک رسانه را انتخاب کند.
لیف مارکوسن؛ انیمیشن به عنوان موسیقی تصویری
لیف مارکوسن (Lejf Marcussen) مسیر متفاوتی نسبت به فیلمسازان روایی داشت. او در مدرسه طراحی دانمارک و آکادمی سلطنتی هنر کپنهاگ تحصیل کرد و بخش مهمی از کارنامهاش را به انیمیشن و فیلم تجربی اختصاص داد. ویژگی مهم آثار مارکوسن این است که فیلمهایش بیشتر از ساختار موسیقایی الهام میگیرند تا ساختار داستانی. در این آثار، حرکت، تکرار، ریتم، صدا، تغییر شکل و رابطه میان تصاویر اهمیت زیادی دارند.
Tone Traces محصول 1983 یکی از آثار تجربی اوست که رابطه میان صدا و تصویر را بررسی میکند. Babylon Blaster محصول 1985نیز نمونه دیگری از تجربههای او با فرم و حرکت است.
The Public Voice محصول 1988 یکی از شناخته شدهترین آثار مارکوسن است که در جشنواره Annecy و چند جشنواره دیگر موفق به دریافت جایزه شد. مارکوسن در سال 1990 نیز جایزه Norman McLaren Heritage Award را در Ottawa International Animation Festival دریافت کرد. به همین دلیل او یکی از مهمترین فیلمسازان دانمارکی برای مطالعه تاریخ انیمیشن تجربی محسوب میشود.

ژیته رکس؛ سینمای رویا، خاطره و زن
ژیته رکس (Jytte Rex) از مهمترین فیلمسازان زن سینمای تجربی دانمارک است. او در آکادمی سلطنتی هنر دانمارک تحصیل کرد و در طول فعالیت هنری خود در نقاشی، عکاسی، طراحی، ادبیات و سینما فعالیت داشت. رکس به صورت آگاهانه این رسانهها را از یکدیگر جدا نمیکرد. او دوربین را مانند قلم مو برای بوم نقاشی به کار میگرفت و تلاش میکرد ویژگیهای نقاشی و عکاسی را وارد فیلم کند. به همین دلیل، بسیاری از فیلمهای او بیشتر از آنکه شبیه سینمای روایی باشند، مانند نقاشیهایی هستند که حرکت میکنند.
فیلم Tornerose var et vakkert barn از آثار اولیه رکس است و در فضای هنر فمینیستی و تجربی دهه ۱۹۷۰ قرار میگیرد. Belladonna محصول 1981 از آثار مهم رکس است و علاقه او به ترکیب تصویر، زن، اسطوره و فضای رؤیاگونه را نشان میدهد. Isolde محصول 1989 یکی از مهمترین فیلمهای رکس است. فیلم از لایههای تصویری، محو شدن تصاویر در یکدیگر و ساختاری غیرخطی استفاده میکند. تصاویر در بسیاری از لحظات مانند خاطراتی ظاهر میشوند که روی یکدیگر قرار گرفتهاند. در نتیجه زمان در فیلم مانند یک خط مستقیم عمل نمیکند. گذشته، حال، خیال و خاطره میتوانند همزمان وجود داشته باشند.
The Mirrors of the Planet یا Planetens spejle محصول 1992-1991 نیز در ادامه همین مسیر قرار میگیرد. در آثار رکس، زن نه فقط شخصیت داستان، بلکه یکی از منابع اصلی نگاه هنری است. بدن، حافظه، میل، مرگ، اسطوره و هویت در تصاویر او دائماً با یکدیگر ترکیب میشوند.

دولا بونفیلز؛ مستندی میان علم، فلسفه و سیاست
دولا بونفیلز (Dola Bonfils) را میتوان در میان مستندسازانی قرار داد که از موضوع واقعی برای رسیدن به پرسشهای فلسفی استفاده میکنند. او به جای اینکه صرفاً اطلاعات ارائه کند، تلاش میکند مخاطب را وادار به فکر کردن درباره موضوع کند. فیلم Kan man give æstetikken køn محصول 1984 درباره هنر و جنسیت است و به رابطه میان زیباییشناسی و مسئله زن میپردازد. در Billeder til tiden محصول 1994، موضوعاتی مانند مطبوعات، روزنامهنگاری، آزادی بیان، فعالیت اجتماعی و ایدئولوژی مطرح میشوند.
Tankens anatomi محصول 1997 از جذابترین نمونههای سینمای اوست. موضوع فیلم پژوهش درباره مغز است، اما فیلم خیلی زود از توضیح علمی فراتر میرود و سراغ پرسشهایی درباره حافظه، ادراک، رؤیا، ناخودآگاه، خودشناسی و اراده آزاد میرود. این روش باعث میشود مستندهای بونفیلز بیشتر از یک گزارش علمی باشند؛ آنها نوعی جستجوی فلسفی از طریق سینما هستند.
کریستین براد تومسن؛ فیلمساز، نویسنده و مخالف سینمای تجاری
کریستین براد تومسن (Christian Braad Thomsen) فیلمساز، نویسنده و منتقد سینما بود. او از جمله فیلمسازانی بود که آشکارا از سینمای شخصی و هنری دفاع میکرد و نسبت به سلطه سینمای تجاری بر تولید فیلم موضع انتقادی داشت. نخستین فیلم بلند او Kære Irene در سال 1971 ساخته شد. در ادامه آثاری مانند Smertens børn، Koks i kulissen و Den blå munk را ساخت. فیلمهای او علاقه شدیدی به روانشناسی، تاریخ، ادبیات، فرهنگ و شخصیتهای غیرمتعارف دارند. تومسن را میتوان یکی از نمونههای فیلمساز-منتقد دانمارکی دانست؛ کسی که نوشتن درباره سینما و ساختن فیلم برایش دو فعالیت کاملا مجزا نبودند.
جون بانگ کارلسن؛ مستند در مرز واقعیت و خیال
جون بانگ کارلسن (Jon Bang Carlsen) یکی از متفاوتترین مستندسازان دانمارکی است. او به جای آنکه همیشه به دنبال ثبت واقعیت به شکل کاملا بیطرفانه باشد، رابطه فیلمساز با سوژه را وارد فیلم میکند. در آثار او گاهی بازسازی، صحنهپردازی و عناصر شاعرانه وارد ساختار مستند میشوند. فیلم Åndssvage Sara محصول ۱۹۷۳ درباره سارا، دختربچهای چهار ساله با ناتوانی ذهنی است که والدینش تصمیم گرفتهاند او را در خانه نگه دارند و به موسسه نسپارند. همچنین فیلم از طریق زندگی روزمره خانواده، به مسئله نگاه جامعه به معلولیت و انتخابهای دشوار خانواده میپردازد.
در Portrait of God محصول 2001، کارلسن جستجویی شخصی درباره مفهوم خدا را آغاز میکند. فیلم در ادامه به آفریقای جنوبی و زندان میرود و تجربه زندانیان از مذهب را وارد این کنکاش مینماید. در چنین آثاری، فیلمساز فقط مشاهدهگر نیست؛ خود او نیز در جستجوی پاسخ قرار دارد.
یسپر یارگیل؛ پرتره بدون توضیح اضافه
یسپر یارگیل (Jesper Jargil) در حوزه مستندهای پرترهای فعالیت کرده است. یکی از نمونههای مهم کار او Per Kirkeby – Vinterbillede محصول 1996 است. یارگیل در این فیلم به جای ساختن یک پرتره رسمی از کیرکبی، زمان زیادی را در محیط کار و زندگی او سپری میکند. هنرمند را در استودیو، هنگام کار، استراحت، فکر کردن و تعامل با محیط میبینیم. این شیوه به جای آنکه شخصیت را با مجموعهای از اطلاعات معرفی کند، اجازه میدهد خود رفتار و فضای اطراف او شخصیت را بسازند.
لیا گلوب؛ مستند شخصی و رابطه فیلمساز با سوژه
لیا گلوب (Lea Glob) به نسل جدیدتر مستندسازان دانمارکی تعلق دارد. او در رشته مستند در مدرسه ملی فیلم دانمارک تحصیل کرد و با آثاری مانند Meeting My Father Kasper Top Hat، Olmo and the Seagull و Venus شناخته شد. فیلم Olmo and the Seagull که با پترا کوستا ساخته شد، رابطه میان زندگی شخصی، بارداری، بدن و حرفه یک بازیگر را دنبال میکند. فیلم در CPH:DOX جایزه Nordic Dox Award را دریافت کرد.
Venus به موضوع میل و تجربه جنسی زنان جوان میپردازد و به جای یک روایت بیرونی، تلاش میکند تجربه شخصی شخصیتها را وارد فیلم کند. مهمترین فیلم گلوب تا امروز Apolonia, Apolonia محصول 2022 است. او سالها زندگی نقاشی جوان به نام آپولونیا را دنبال کرد. یکی از ویژگیهای مهم فیلم این است که رابطه فیلمساز و سوژه نیز به بخشی از روایت تبدیل میشود. در نتیجه، فیلم فقط درباره آپولونیا نیست؛ درباره گذشت زمان، هنر، دوستی، بلندپروازی، هویت و رابطه پیچیدهای است که طی سالها بین دوربین و شخصیت شکل میگیرد.
فی آمبو؛ طبیعت، علم و بحران انسان مدرن
فی آمبو (Phie Ambo) یکی از مستندسازان مهم معاصر دانمارک است که در بخش قابل توجهی از آثارش به رابطه انسان با طبیعت، فناوری و علم توجه دارد. در Good Things Await محصول 2014، آمبو زندگی کشاورزی به نام Niels Stokholm را دنبال میکند. او در مزرعهای زیستپویا فعالیت دارد و درگیر اختلافهایی با نهادهای دولتی است. اما فیلم فقط درباره یک کشاورز نیست. رابطه انسان با زمین، کشاورزی صنعتی، قوانین دولتی، طبیعت و آینده غذایی جامعه به موضوعات اصلی فیلم تبدیل میشوند. یکی از ویژگیهای سینمای آمبو همین حرکت از شخصیت فردی به یک مسئله بزرگتر اجتماعی و زیست محیطی است.
الویرا لیند؛ مستند صمیمی و مشاهده طولانی
الویرا لیند (Elvira Lind) از نسل جدید فیلمسازان دانمارکی است که فعالیت خود را با مستند آغاز کرد. او در CityVarsity کیپ تاون تحصیل کرد و نخستین مستند بلندش Songs for Alexis در سال ۲۰۱۴ در جشنواره IDFA انتخاب شد. فیلم زندگی رایان، یک موسیقیدان جوان، و رابطه او با الکسیس را دنبال میکند. یکی از ویژگیهای فیلم این است که شخصیتها صرفا به عنوان موضوع یک مسئله اجتماعی معرفی نمیشوند. دوربین زمان کافی در اختیار آنها قرار میدهد تا شخصیت، رابطه، ترسها، آرزوها و تناقضهایشان شکل بگیرد. این رویکرد در بسیاری از مستندهای معاصر دانمارکی اهمیت پیدا کرده است: فیلمساز کمتر توضیح میدهد و بیشتر اجازه میدهد زندگی جلوی دوربین اتفاق بیفتد.
رابین پتره؛ طبیعت به عنوان شخصیت
رابین پتره (Robin Petré) یکی از فیلمسازان نسل جدید دانمارک است که به سینمای محیطزیستی و مشاهده طبیعت نزدیک است. From the Wild Sea محصول 2021 به حیوانات دریایی و انسانهایی میپردازد که با پیامدهای بحران محیطزیستی روبهرو هستند. فیلم از سنت مستندهای طبیعت فاصله میگیرد و طبیعت را فقط به عنوان پسزمینه زندگی انسان نشان نمیدهد. دریا، حیوانات و محیط زیست خودشان به بخش اصلی تجربه فیلم تبدیل میشوند. در نتیجه، فیلم بیشتر از یک گزارش محیطزیستی، یک تجربه حسی و شاعرانه درباره وضعیت شکننده جهان طبیعی است.
اسگر لت؛ مستند با ریتم تریلر
اسگر لت (Asger Leth) فرزند یورگن لت است و پیش از ساخت آثار مستقل، در پروژههایی مانند New Scenes from America و The Five Obstructions با پدرش همکاری داشت. اما مسیر سینمایی او به سمت مستندهایی رفت که ساختارشان به سینمای داستانی نزدیک است. فیلم Ghosts of Cité Soleil درباره دو برادر و رهبران گروههای مسلح در محله Cité Soleil در هائیتی است. لت از عناصر سینمای ژانری مانند تعلیق، موسیقی، شخصیتپردازی و ریتم استفاده میکند. در نتیجه، فیلم فقط یک گزارش اجتماعی نیست؛ مخاطب احساس میکند وارد یک جهان داستانی شده است، با این تفاوت که شخصیتها و موقعیتها واقعیاند. این ترکیب مستند و زبان تریلر یکی از ویژگیهای مهم کار لت است.
نیکلاس ویندینگ رفن؛ از حاشیه کپنهاگ تا سینمای بینالمللی
نیکلاس ویندینگ رفن (Nicolas Winding Refn) دیگر فیلمسازی نیست که بتوان او را ناشناخته دانست اما حضور او در این بحث از نظر تحول سینمای مستقل دانمارک اهمیت دارد. رفن با Pusher در سال 1996زبه شهرت رسید. فیلم با بودجه محدود و درباره جهان زیرزمینی کپنهاگ ساخته شد و زبان بصری خشن و بیپیرایهای داشت.
پس از آن، Bleeder و Fear X را ساخت و بعدها با فیلمهایی مانند Bronson، Valhalla Rising، Drive و The Neon Demon وارد سینمای بینالمللی شد. رفن برخلاف بسیاری از فیلمسازان آوانگارد دهه 1960، از ساختار ژانری فاصله نگرفت؛ بلکه تلاش کرد ژانر را به زبان شخصی خود تبدیل کند. در فیلمهای او نور، رنگ، موسیقی، خشونت، معماری و بدن اهمیت زیادی دارند. همچنین در Drive، داستان جنایی با یک زیباییشناسی بسیار کنترلشده و مینیمال ترکیب میشود.
در The Neon Demon، فضای مد، زیبایی و خشونت به یک جهان بصری تقریبا انتزاعی تبدیل میشوند. بنابراین رفن را میتوان یکی از نمونههای انتقال انرژی سینمای مستقل دانمارک به سینمای ژانری بینالمللی دانست.
ABCinema؛ نقطه اتصال بسیاری از این فیلمسازان
برای فهم سینمای تجربی دانمارک، ABCinema اهمیت بسیار زیادی دارد. این گروه در سال 1968 شکل گرفت و هنرمندانی از حوزههای مختلف را کنار هم آورد. یورگن لت، اولی جان، پر کیرکبی، بیورن نورگارد و دیگر هنرمندان در این فضای جمعی فعالیت داشتند. هدف AB Cinema فقط ساختن چند فیلم عجیب و متفاوت نبود. آنها میخواستند خود مفهوم فیلمسازی را تغییر دهند. دوربینهای کوچک و ارزانتر به این هنرمندان اجازه میدادند بدون وابستگی کامل به صنعت فیلم کار کنند. آنها فیلم را میتوانستند در خانه، خیابان، محیط کار، طبیعت یا هر فضای دیگری بسازند. از طرف دیگر، ایده نمایش فیلم نیز تغییر میکرد. بنابراین فیلم قرار نبود الزاماً فقط در سالن سینما و در تاریکی کامل نمایش داده شود.
ABCinema به نمایش چند فیلم به صورت همزمان، استفاده از چند پروژکتور و ایجاد محیطی نزدیک به اینستالیشن نیز علاقه داشت. یکی از ایدههای مهم آنها این بود که فیلم را باید مانند یک ماده هنری تجربه کرد، نه فقط به عنوان داستانی که تماشاگر منفعلانه آن را دنبال میکند.

Motion Picture؛ نمونهای برای فهم زیباییشناسی ABCinema
Motion Picture ساخته یورگن لت و اولی جان یکی از بهترین فیلمها برای فهم این جریان است. فیلم درباره یک داستان مشخص نیست. موضوع اصلی خود سینماست. تصویر، حرکت، قاب، نور، صدا و بدن در برابر دوربین آزمایش میشوند. در بخشی از فیلم، حرکت بازیکن تنیس از قاب خارج میشود و مخاطب با قاب خالی روبهرو میشود. در بخشی دیگر، تصویر دوباره از طریق دوربین ثبت میشود و لایهای جدید روی تصویر قبلی شکل میگیرد. به این ترتیب فیلم به مخاطب یادآوری میکند که سینما یک واقعیت بیواسطه نیست؛ مجموعهای از انتخابهای تصویری، زمانی و تکنیکی است.
Frændeløs؛ یک فیلم و چند نگاه
Frændeløs یا Without Kin محصول 1970 یکی از نمونههای مهم سینمای جمعی این دوره است. فیلم شامل بخشهایی از هنرمندان مختلف بود و نامهایی مانند یورگن لت، آلن دو وال، بیورن نورگارد، لنه آدلر پترسن، پر کیرکبی، واگن لوندبیه و پیتر لوئیس ینسن در ارتباط با آن دیده میشود. این ساختار جمعی اهمیت زیادی دارد. در سینمای کلاسیک، فیلم حول یک کارگردان، یک فیلمنامه و یک گروه تولید ساخته میشود. اما در اینجا فیلم به مجموعهای از نگاهها تبدیل میشود. فرایند ساختن اثر نیز بخشی از معنای آن است.
از ABCinema تا Dogme 95
یکی از جذابترین مسیرهای تاریخ سینمای دانمارک، رابطه میان آوانگارد دهه 1960 و Dogme 95 است. دگما 95 در سال 1995 توسط لارس فون تریه و توماس وینتربرگ معرفی شد. این جنبش در ظاهر با AB Cinema تفاوت زیادی داشت اما میان آنها شباهتهایی وجود دارد که شامل استفاده از امکانات محدود، دور شدن از تولیدهای پرهزینه، توجه به حضور فیزیکی دوربین و تلاش برای شکستن برخی قواعد سینمای صنعتی میشود.
تانیای اوروم نیز در پژوهش خود به میراث AB Cinema برای نسلهای بعدی فیلمسازان دانمارکی اشاره میکند و ارتباط آن را با موج دگما 95 بررسی میکند. با این حال نباید این دو جریان را یکی دانست. AB Cinema اساسا یک جنبش میانرشتهای هنری بود که مرز میان فیلم، هنر تجسمی، اجرا و سیاست را از بین میبرد. دگما 95 بیشتر به سینمای روایی و ساخت فیلم بلند با بازیگران حرفهای و داستانهای مشخص علاقه داشت. شباهت اصلی آنها در زیر سؤال بردن برخی عادتهای تولید صنعتی فیلم است.
چرا این فیلمسازان کمتر دیده شدهاند؟
یکی از دلایل کمتر دیده شدن این آثار، تفاوت بنیادی آنها با سینمای روایی-تجاری است. فیلمی مانند The Perfect Human یا Isolde را نمیتوان با همان معیارهایی سنجید که یک فیلم داستانی کلاسیک را ارزیابی میکنیم. بعضی از این آثار کوتاهاند. برخی فاقد داستان مشخص هستند و به جای شخصیتپردازی، روی فرم تمرکز دارند. همچنین برخی دیگر از گالری و هنر اجرایی وارد سینما شدهاند.
از طرفی بسیاری از این فیلمها در شبکههای معمول توزیع تجاری قرار نگرفتند و بیشتر در جشنوارهها، سینماتکها، موزهها و فضاهای هنری نمایش داده شدند. پژوهشهای مربوط به آوانگارد دانمارک همچنین نشان میدهند که بسیاری از این آثار در زمان خود از سوی بخشی از صنعت فیلم و منتقدان به عنوان فیلمهای «واقعی» یا حرفهای تلقی نمیشدند. این مسئله یکی از دلایلی است که بخشی از تاریخ سینمای تجربی دانمارک نسبت به تاریخ سینمای رسمی کمتر شناخته شده است.
9 فیلم برای شروع آشنایی با سینمای تجربی دانمارک
اگر بخواهیم از میان این جریان تاریخی چند فیلم را برای شروع انتخاب کنیم، این آثار مسیرهای متفاوتی را نشان میدهند:
- The Perfect Human – Jørgen Leth
- Motion Picture – Jørgen Leth / Ole John
- Near Heaven, Near Earth – Jørgen Leth / Ole John
- Ophelia’s Flowers – Jørgen Leth
- Isolde – Jytte Rex
- Tre piger og en gris – Per Kirkeby و همکاران
- The Public Voice – Lejf Marcussen
- Ghosts of Cité Soleil – Asger Leth
- From the Wild Sea – Robin Petre
این فهرست فقط به بهترین فیلمها محدود نشده است؛ هدف آن شامل نشان دادن تنوع سینمای تجربی دانمارک از سوررئالیسم و هنر مفهومی تا مستند شخصی و محیط زیستی میشود.
منابع مورد استفاده: https://brill.com/display/book/edcoll/9789401200035/B9789401200035-s016.xml، https://collection.kunsten.dk/artworks/8b3ef19d-9da7-4f02-9e02-54c9a7a6113c?lang=en،
وقتی صحبت از سینمای دانمارک میشود، نامهایی مانند کارل تئودور درایر، لارس فون تریه، توماس وینتربرگ و نیکلاس ویندینگ رفن زودتر از دیگران به ذهن میرسند. اما بخش مهمی از تاریخ سینمای دانمارک در فیلمهایی شکل گرفته که هیچگاه در جریان اصلی سینمای بینالمللی قرار نگرفتند؛ فیلمهایی که گاهی در گالریها، جشنوارههای هنری، فضاهای مستقل، دانشگاهها و سینماتکها دیده شدند و بیشتر از آنکه به قواعد صنعت فیلم وابسته باشند، به هنرهای تجسمی، ادبیات، اجرا، سیاست، فلسفه و تجربه شخصی نزدیک بودند.
این جریان در دهه 1960 اهمیت ویژهای پیدا کرد. ظهور دوربینهای کوچکتر و ارزانتر، به هنرمندان اجازه داد بدون گروههای بزرگ تولید و بدون وابستگی کامل به صنعت فیلم، سوژه خود را به تصویر بکشند. بسیاری از این هنرمندان از نقاشی، مجسمهسازی، شعر، موسیقی و اجرا وارد سینما شده بودند و در نتیجه، فیلم را نه به عنوان یک روایت داستانی بلکه به عنوان مادهای برای تجربه بصری و فکری میدیدند.
در همین فضا، مدرسه تجربی هنر کپنهاگ یا Eks-skolen و سپس گروه AB Cinema شکل گرفتند. پژوهش تانیای اوروم درباره آوانگارد دانمارکی نشان میدهد که این هنرمندان در پی ساختن زبان تازهای برای فیلم بودند و حتی ایده دسترسی دموکراتیک به تولید و نمایش فیلم را مطرح میکردند. به همین دلیل، تاریخ سینمای تجربی دانمارک را نمیتوان با فهرستی از کارگردانان فیلم توضیح داد. بخشی از این تاریخ متعلق به نقاشان، مجسمهسازان، شاعران، عکاسان و هنرمندانی است که دوربین را وارد فعالیت هنری خود کردند.
در این میان، نامهایی مانند ویلهلم فردی، ینس یورگن تورسن، یورگن ناش، یورگن لت، اولی جان، بیورن نورگارد، لنه آدلر پترسن، پر کیرکبی، ژیته رکس و لیف مارکوسن اهمیت ویژهای دارند. نسلهای بعد نیز این تجربه را در قالب مستند شخصی، سینمای فمینیستی، فیلم هنری، سینمای محیط زیستی و شکلهای تازهای از مستند ادامه دادند.
ویلهلم فردی؛ سوررئالیسم پیش از آوانگارد دهه 60
ویلهلم فردی (Wilhelm Freddie) یکی از مهمترین چهرههای سوررئالیسم دانمارک و از پیشگامان سینمای تجربی این کشور است. اهمیت او در این است که سینما را در امتداد نقاشی و هنر سوررئالیستی میدید، نه به عنوان رسانهای مستقل که باید از قواعد داستانگویی پیروی کند. فردی از هنرمندانی بود که به بدن، میل، اروتیسم، اشیا و تصاویر غیرمنطقی علاقه داشت. در جهان او، یک شیء معمولی میتواند ناگهان به چیزی عجیب و تهدیدکننده تبدیل شود و بدن انسان نیز از معنای طبیعی خود فاصله بگیرد.
فیلمهای او کوتاه و مبتنی بر ایدههای تصویریاند. به جای آنکه شخصیتها را در یک روایت کلاسیک دنبال کنیم، با مجموعهای از تصاویر و موقعیتهای سوررئال مواجه میشویم. از آثار مهم او میتوان به Spiste horisonter محصول ۱۹۵۰ و Det definitive afslag på anmodningen om et kys محصول ۱۹۴۹ اشاره کرد.
اهمیت فردی در تاریخ سینمای دانمارک فقط به فیلمهایش محدود نمیشود. او نماینده نسلی است که پیش از انفجار سینمای آوانگارد دهه 1960، تلاش میکرد مرز میان هنرهای تجسمی و سینما را از بین ببرد. اگر سینمای کلاسیک به دنبال آن است که تصویر را در خدمت داستان قرار دهد، در سینمای فردی خود تصویر به موضوع اصلی تبدیل میشود.

ینس یورگن تورسن؛ سینما در مرز هنر و ضد فرهنگ
ینس یورگن تورسن (Jens Jørgen Thorsen) از هنرمندان رادیکال دانمارکی دهه 1960 بود که فعالیتش در سینما را نمیتوان از فعالیتهایش در نقاشی، اجرا، سیاست فرهنگی و جریانهای ضدفرهنگ جدا کرد. تورسن به فضای موقعیتگرایی اروپایی نزدیک بود و همراه با هنرمندان دیگر در شکلگیری نوعی سینمای ضد روایت و ضد صنعتی مشارکت داشت.
او به سینما به عنوان محصولی نهایی نگاه نمیکرد. خود فرایند ساختن فیلم، نحوه نمایش آن، رابطه میان فیلمساز و تماشاگر و حتی ساختارهای اقتصادی تولید فیلم میتوانستند موضوع یک تجربه هنری باشند. در آثار مرتبط با جریان او، فیلم ممکن است به کلاژ، اجرا، تصویر انتزاعی یا مجموعهای از موقعیتهای روزمره تبدیل شود. همین نگاه بعدها در AB Cinema نیز ادامه پیدا کرد.
اهمیت تورسن بیشتر در نقشی است که در ایجاد فضای آوانگارد دانمارک در دهه 1960داشت؛ فضایی که در آن فیلم دیگر تنها قلمرو کارگردانان حرفهای نبود و هنرمندان سایر رشتهها نیز میتوانستند وارد آن شوند.
یورگن ناش؛ سینما به عنوان کنش هنری
یورگن ناش (Jørgen Nash) نیز یکی از چهرههای مهم جریان آوانگارد دانمارک بود. او نویسنده، نقاش و هنرمندی بود که به جنبش موقعیتگرایی و هنر اعتراضی نزدیک بود. در نگاه ناش، هنر نباید در موزه یا گالری باقی بماند. هنر میتوانست وارد خیابان، زندگی روزمره و فعالیت اجتماعی شود. این نگاه روی نحوه استفاده او از رسانه نیز اثر گذاشت. فیلم برای او بخشی از یک فعالیت هنری گستردهتر بود و به همین دلیل، آثارش را باید در کنار اجراها، نوشتهها و فعالیتهای ضد فرهنگی او دید. درنتیجه، جایگاه ناش در تاریخ سینمای دانمارک بیش از آنکه به یک فیلم مطرح مرتبط باشد، به ایجاد فضایی ارتباط دارد که در آن فیلم میتوانست به عنوان ابزاری برای شکستن قواعد هنر رسمی استفاده شود.
اوله جان؛ دوربین به عنوان قلم
اوله جان (Ole John) یکی از چهرههای کلیدی AB Cinema بود و در بسیاری از تجربههای سینمایی این گروه حضور داشت. دوربینهای کوچک و قابل حمل برای نسل او اهمیت زیادی داشتند. چنین دوربینهایی به فیلمساز اجازه میدادند بدون استودیو، گروه بزرگ فیلمبرداری و امکانات صنعتی، از محیط اطراف خود فیلم بگیرند.
یکی از نمونههای مهم، همکاری او با یورگن لت در Motion Picture است. این فیلم به جای اینکه یک داستان کلاسیک تعریف کند، خود عناصر سینما را مورد آزمایش قرار میدهد: تصویر، حرکت، صدا، نور و متن. در فیلم، توربن اولریش، تنیس باز دانمارکی، در موقعیتهای مختلف مقابل دوربین قرار میگیرد. گاهی حرکت او از قاب خارج میشود و قاب خالی به یک تصویر انتزاعی تبدیل میشود. در بخشهایی نیز تصویر دوباره از طریق دوربین ثبت میشود و نوعی تصویر دوگانه ایجاد میکند. این فیلم نمونه بسیار خوبی از این ایده AB Cinema است که فیلم میتواند درباره خودِ فیلم باشد.
اوله جان همچنین فیلمبردار تعدادی از پروژههای مهم این جریان بود و حضور او در ساخت فیلمهای جمعی باعث شد نقش دوربین از یک ابزار ثبت تصویر به یک عنصر خلاق تبدیل شود.
یورگن لت؛ سینمای مشاهده، ریتم و انسان
یورگن لت (Jørgen Leth) یکی از مهمترین فیلمسازان این جریان است و برخلاف بسیاری از فیلمسازان این فهرست، بعدها شهرت بینالمللی گستردهای پیدا کرد. لت از دهه 1960به دنبال ساختن نوعی سینمای شخصی بود که در آن تصویر، ریتم و مشاهده اهمیت بیشتری از داستان کلاسیک داشته باشند. مهمترین فیلم او در این زمینه The Perfect Human یا Det perfekte menneske است. این فیلم محصول 1968-1967، انسان را مانند یک موضوع آزمایشگاهی مشاهده میکند. رفتارهای بسیار ساده مانند راه رفتن، غذا خوردن، لباس پوشیدن، نگاه کردن و تعامل با اشیا به شکل دقیق و مصنوعی ثبت میشوند.
فیلم به عمد از روایت روانشناختی معمول فاصله میگیرد. شخصیتها مانند نمونههایی برای مطالعه رفتار انسان دیده میشوند. همین ساختار ساده بعدها تاثیر زیادی بر تاریخ سینمای دانمارک گذاشت.
Motion Picture که با همکاری اوله جان ساخته شد، یک قدم دیگر در همین مسیر است. فیلم درباره زبان سینماست. حرکت، قاب، صدا، نور و تدوین تبدیل به موضوع فیلم میشوند و مخاطب به صورت دائم متوجه این موضوع میشود که آنچه میبیند یک ساختار ساخته شده است.

در Nær himlen, nær jorden، لت و اوله جان به زندگی هیپیها در نپال میپردازند. فیلم به جای یک مستند توضیحی درباره فرهنگ هیپی، از تصاویر سیال، زومهای غیرمعمول، حرکت دوربین، تغییرات ریتم و ترکیب تصاویر سیاهوسفید و رنگی استفاده میکند. فیلم حتی تجربهای شبیه سفر روانگردان را از طریق سرعت تصویر و تدوین به وجود میآورد.
همچنین در Ofelias blomster، شخصیت اوفلیا در فضایی طراحی شده توسط پر کیرکبی قرار میگیرد و مونولوگ مشهور اوفلیا از هملت را تکرار میکند. اما با تکرار و قطع مداوم سخن، معنای ادبی متن به تدریج کنار میرود و صدا، حرکت دهان، بدن و قاب اهمیت پیدا میکنند. این اثر نشان میدهد که لت چگونه متن ادبی را از معنای اصلیاش جدا کرده و به مادهای سینمایی تبدیل مینماید.
سالها بعد، رابطه لت با لارس فون تریه به The Five Obstructions منجر شد. فون تریه از لت خواست The Perfect Human را تحت محدودیتهای مختلف دوباره بسازد. در نتیجه فیلمی ساخته شد که هم درباره خلاقیت است و هم درباره رابطه میان دو نسل متفاوت از سینمای دانمارک. در این پروژه، فیلم قدیمی لت به یک ماده خام برای آزمایش دوباره تبدیل میشود.
بیورن نورگارد؛ وقتی اجرا وارد سینما میشود
بیورن نورگارد (Bjørn Nørgaard) بیشتر به عنوان هنرمند تجسمی و مجسمهساز شناخته میشود اما حضور او در سینمای تجربی دانمارک اهمیت زیادی دارد. برای نورگارد، سینما رسانهای جدا از هنرهای تجسمی نبود. بدن، اجرا، اشیا و فضا میتوانستند همزمان در یک اثر هنری، اجرا و فیلم حضور داشته باشند. او همراه با لنه آدلر پترسن تعدادی فیلم کوتاه ساخت و در پروژههای جمعی ABCinema نیز مشارکت داشت. یکی از نمونههای مهم، Livø – arkiv IV محصول 1970است که به تلاش گروهی از فعالان برای ایجاد فضایی آزاد برای زندگی و خلاقیت میپردازد. در چنین آثاری، مرز بین مستند و هنر اجرایی از بین میرود. فیلم فقط رویداد را ثبت نمیکند؛ خودش بخشی از تجربه جمعی میشود.
لنه آدلر پترسن؛ بدن زن و سینمای فمینیستی
لنه آدلر پترسن (Lene Adler Petersen) یکی از مهمترین هنرمندان زن نسل آوانگارد دانمارک است. او از همان سالهای پایانی دهه ۱۹۶۰ به فیلم و Super 8 روی آورد و کارش را در پیوند با اجرا، هنر تجسمی و سیاست جنسیتی پیش برد. یکی از ویژگیهای مهم کار او استفاده از بدن به عنوان ماده هنری است. در بسیاری از سنتهای هنری کلاسیک، بدن زن موضوع نگاه است اما در آثار پترسن، بدن زن میتواند تبدیل به ابزار بیان و اجرا شود. او در فضای جنبش زنان نیز فعالیت داشت و این تجربه بعدها بر زبان هنری او تاثیر گذاشت.
فیلم Den grønne kjole / The Girl in the Green Dress از نمونههای مهم سینمای تجربی اولیه پترسن است. در این اثر، روایت کلاسیک جای خود را به تصویر، بدن و نماد میدهد. همین استفاده از بدن و عناصر مذهبی بعدها در آثار دیگر این هنرمند نیز ادامه پیدا کرد.
پترسن یکی از هنرمندان حاضر در پروژه جمعی Frændeløs یا Without Kin بود. این فیلم آنتولوژیک از چند بخش ساخته شده بود و هنرمندانی مانند یورگن لت، پر کیرکبی، بیورن نورگارد، لنه آدلر پترسن و دیگران در آن مشارکت داشتند. اثر از نمونههای مهم همکاری میان هنرمندان تجسمی و فیلمسازان در دانمارک دهه 1970 است.

پر کیرکبی؛ نقاشی که فیلم را به آزمایشگاه تصویر تبدیل کرد
پر کیرکبی (Per Kirkeby) از مهمترین هنرمندان تجسمی دانمارک بود. او بیشتر به عنوان نقاش، مجسمهساز و هنرمند کتاب شناخته میشود اما سینما نیز در مجموعه فعالیتهای او جای داشت. کیرکبی در فیلمهای تجربی به فضا، ماده، حرکت و ساختار بصری علاقه داشت. سینما برای او فرصتی بود تا عناصر تصویری را در زمان تجربه کند.
یکی از نمونههای مهم، Tre piger og en gris محصول 1972 است که کیرکبی در آن در کنار لنه آدلر پترسن، اورسولا رویتر کریستینسن و دیگر هنرمندان حضور داشت. فیلم در پایگاه Danish Film Institute به عنوان فیلم تجربی ثبت شده است. همچنین کیرکبی یکی از مشارکتکنندگان اصلی Frændeløs بود. اهمیت سینمایی کیرکبی در این است که نشان میدهد فیلم تجربی دانمارکی در آن دوره تا چه اندازه با هنرهای تجسمی در هم تنیده بود.

اورسولا رویتر کریستینسن؛ اسطوره و تجربه زنانه
اورسولا رویتر کریستینسن (Ursula Reuter Christiansen) نیز از هنرمندانی بود که مرز بین نقاشی، اجرا و فیلم را کنار گذاشت. او در پروژههای جمعی جریان آوانگارد دانمارک فعالیت داشت و فیلم را مانند بخشی از یک فرآیند هنری گستردهتر به کار میگرفت. در آثار این جریان، اسطوره، بدن، زن، خشونت و هویت میتوانستند با عناصر روزمره ترکیب شوند. از آثار او میتوان به Skarpretteren اشاره کرد که در سال ۱۹۷۲ ساخته شد. اهمیت کریستینسن در تاریخ سینمای تجربی دانمارک بیش از هر چیز به حضور او در این شبکه هنری میانرشتهای مربوط است؛ شبکهای که در آن یک هنرمند لازم نبود فقط یک رسانه را انتخاب کند.
لیف مارکوسن؛ انیمیشن به عنوان موسیقی تصویری
لیف مارکوسن (Lejf Marcussen) مسیر متفاوتی نسبت به فیلمسازان روایی داشت. او در مدرسه طراحی دانمارک و آکادمی سلطنتی هنر کپنهاگ تحصیل کرد و بخش مهمی از کارنامهاش را به انیمیشن و فیلم تجربی اختصاص داد. ویژگی مهم آثار مارکوسن این است که فیلمهایش بیشتر از ساختار موسیقایی الهام میگیرند تا ساختار داستانی. در این آثار، حرکت، تکرار، ریتم، صدا، تغییر شکل و رابطه میان تصاویر اهمیت زیادی دارند.
Tone Traces محصول 1983 یکی از آثار تجربی اوست که رابطه میان صدا و تصویر را بررسی میکند. Babylon Blaster محصول 1985نیز نمونه دیگری از تجربههای او با فرم و حرکت است.
The Public Voice محصول 1988 یکی از شناخته شدهترین آثار مارکوسن است که در جشنواره Annecy و چند جشنواره دیگر موفق به دریافت جایزه شد. مارکوسن در سال 1990 نیز جایزه Norman McLaren Heritage Award را در Ottawa International Animation Festival دریافت کرد. به همین دلیل او یکی از مهمترین فیلمسازان دانمارکی برای مطالعه تاریخ انیمیشن تجربی محسوب میشود.

ژیته رکس؛ سینمای رویا، خاطره و زن
ژیته رکس (Jytte Rex) از مهمترین فیلمسازان زن سینمای تجربی دانمارک است. او در آکادمی سلطنتی هنر دانمارک تحصیل کرد و در طول فعالیت هنری خود در نقاشی، عکاسی، طراحی، ادبیات و سینما فعالیت داشت. رکس به صورت آگاهانه این رسانهها را از یکدیگر جدا نمیکرد. او دوربین را مانند قلم مو برای بوم نقاشی به کار میگرفت و تلاش میکرد ویژگیهای نقاشی و عکاسی را وارد فیلم کند. به همین دلیل، بسیاری از فیلمهای او بیشتر از آنکه شبیه سینمای روایی باشند، مانند نقاشیهایی هستند که حرکت میکنند.
فیلم Tornerose var et vakkert barn از آثار اولیه رکس است و در فضای هنر فمینیستی و تجربی دهه ۱۹۷۰ قرار میگیرد. Belladonna محصول 1981 از آثار مهم رکس است و علاقه او به ترکیب تصویر، زن، اسطوره و فضای رؤیاگونه را نشان میدهد. Isolde محصول 1989 یکی از مهمترین فیلمهای رکس است. فیلم از لایههای تصویری، محو شدن تصاویر در یکدیگر و ساختاری غیرخطی استفاده میکند. تصاویر در بسیاری از لحظات مانند خاطراتی ظاهر میشوند که روی یکدیگر قرار گرفتهاند. در نتیجه زمان در فیلم مانند یک خط مستقیم عمل نمیکند. گذشته، حال، خیال و خاطره میتوانند همزمان وجود داشته باشند.
The Mirrors of the Planet یا Planetens spejle محصول 1992-1991 نیز در ادامه همین مسیر قرار میگیرد. در آثار رکس، زن نه فقط شخصیت داستان، بلکه یکی از منابع اصلی نگاه هنری است. بدن، حافظه، میل، مرگ، اسطوره و هویت در تصاویر او دائماً با یکدیگر ترکیب میشوند.

دولا بونفیلز؛ مستندی میان علم، فلسفه و سیاست
دولا بونفیلز (Dola Bonfils) را میتوان در میان مستندسازانی قرار داد که از موضوع واقعی برای رسیدن به پرسشهای فلسفی استفاده میکنند. او به جای اینکه صرفاً اطلاعات ارائه کند، تلاش میکند مخاطب را وادار به فکر کردن درباره موضوع کند. فیلم Kan man give æstetikken køn محصول 1984 درباره هنر و جنسیت است و به رابطه میان زیباییشناسی و مسئله زن میپردازد. در Billeder til tiden محصول 1994، موضوعاتی مانند مطبوعات، روزنامهنگاری، آزادی بیان، فعالیت اجتماعی و ایدئولوژی مطرح میشوند.
Tankens anatomi محصول 1997 از جذابترین نمونههای سینمای اوست. موضوع فیلم پژوهش درباره مغز است، اما فیلم خیلی زود از توضیح علمی فراتر میرود و سراغ پرسشهایی درباره حافظه، ادراک، رؤیا، ناخودآگاه، خودشناسی و اراده آزاد میرود. این روش باعث میشود مستندهای بونفیلز بیشتر از یک گزارش علمی باشند؛ آنها نوعی جستجوی فلسفی از طریق سینما هستند.
کریستین براد تومسن؛ فیلمساز، نویسنده و مخالف سینمای تجاری
کریستین براد تومسن (Christian Braad Thomsen) فیلمساز، نویسنده و منتقد سینما بود. او از جمله فیلمسازانی بود که آشکارا از سینمای شخصی و هنری دفاع میکرد و نسبت به سلطه سینمای تجاری بر تولید فیلم موضع انتقادی داشت. نخستین فیلم بلند او Kære Irene در سال 1971 ساخته شد. در ادامه آثاری مانند Smertens børn، Koks i kulissen و Den blå munk را ساخت. فیلمهای او علاقه شدیدی به روانشناسی، تاریخ، ادبیات، فرهنگ و شخصیتهای غیرمتعارف دارند. تومسن را میتوان یکی از نمونههای فیلمساز-منتقد دانمارکی دانست؛ کسی که نوشتن درباره سینما و ساختن فیلم برایش دو فعالیت کاملا مجزا نبودند.
جون بانگ کارلسن؛ مستند در مرز واقعیت و خیال
جون بانگ کارلسن (Jon Bang Carlsen) یکی از متفاوتترین مستندسازان دانمارکی است. او به جای آنکه همیشه به دنبال ثبت واقعیت به شکل کاملا بیطرفانه باشد، رابطه فیلمساز با سوژه را وارد فیلم میکند. در آثار او گاهی بازسازی، صحنهپردازی و عناصر شاعرانه وارد ساختار مستند میشوند. فیلم Åndssvage Sara محصول ۱۹۷۳ درباره سارا، دختربچهای چهار ساله با ناتوانی ذهنی است که والدینش تصمیم گرفتهاند او را در خانه نگه دارند و به موسسه نسپارند. همچنین فیلم از طریق زندگی روزمره خانواده، به مسئله نگاه جامعه به معلولیت و انتخابهای دشوار خانواده میپردازد.
در Portrait of God محصول 2001، کارلسن جستجویی شخصی درباره مفهوم خدا را آغاز میکند. فیلم در ادامه به آفریقای جنوبی و زندان میرود و تجربه زندانیان از مذهب را وارد این کنکاش مینماید. در چنین آثاری، فیلمساز فقط مشاهدهگر نیست؛ خود او نیز در جستجوی پاسخ قرار دارد.
یسپر یارگیل؛ پرتره بدون توضیح اضافه
یسپر یارگیل (Jesper Jargil) در حوزه مستندهای پرترهای فعالیت کرده است. یکی از نمونههای مهم کار او Per Kirkeby – Vinterbillede محصول 1996 است. یارگیل در این فیلم به جای ساختن یک پرتره رسمی از کیرکبی، زمان زیادی را در محیط کار و زندگی او سپری میکند. هنرمند را در استودیو، هنگام کار، استراحت، فکر کردن و تعامل با محیط میبینیم. این شیوه به جای آنکه شخصیت را با مجموعهای از اطلاعات معرفی کند، اجازه میدهد خود رفتار و فضای اطراف او شخصیت را بسازند.
لیا گلوب؛ مستند شخصی و رابطه فیلمساز با سوژه
لیا گلوب (Lea Glob) به نسل جدیدتر مستندسازان دانمارکی تعلق دارد. او در رشته مستند در مدرسه ملی فیلم دانمارک تحصیل کرد و با آثاری مانند Meeting My Father Kasper Top Hat، Olmo and the Seagull و Venus شناخته شد. فیلم Olmo and the Seagull که با پترا کوستا ساخته شد، رابطه میان زندگی شخصی، بارداری، بدن و حرفه یک بازیگر را دنبال میکند. فیلم در CPH:DOX جایزه Nordic Dox Award را دریافت کرد.
Venus به موضوع میل و تجربه جنسی زنان جوان میپردازد و به جای یک روایت بیرونی، تلاش میکند تجربه شخصی شخصیتها را وارد فیلم کند. مهمترین فیلم گلوب تا امروز Apolonia, Apolonia محصول 2022 است. او سالها زندگی نقاشی جوان به نام آپولونیا را دنبال کرد. یکی از ویژگیهای مهم فیلم این است که رابطه فیلمساز و سوژه نیز به بخشی از روایت تبدیل میشود. در نتیجه، فیلم فقط درباره آپولونیا نیست؛ درباره گذشت زمان، هنر، دوستی، بلندپروازی، هویت و رابطه پیچیدهای است که طی سالها بین دوربین و شخصیت شکل میگیرد.
فی آمبو؛ طبیعت، علم و بحران انسان مدرن
فی آمبو (Phie Ambo) یکی از مستندسازان مهم معاصر دانمارک است که در بخش قابل توجهی از آثارش به رابطه انسان با طبیعت، فناوری و علم توجه دارد. در Good Things Await محصول 2014، آمبو زندگی کشاورزی به نام Niels Stokholm را دنبال میکند. او در مزرعهای زیستپویا فعالیت دارد و درگیر اختلافهایی با نهادهای دولتی است. اما فیلم فقط درباره یک کشاورز نیست. رابطه انسان با زمین، کشاورزی صنعتی، قوانین دولتی، طبیعت و آینده غذایی جامعه به موضوعات اصلی فیلم تبدیل میشوند. یکی از ویژگیهای سینمای آمبو همین حرکت از شخصیت فردی به یک مسئله بزرگتر اجتماعی و زیست محیطی است.
الویرا لیند؛ مستند صمیمی و مشاهده طولانی
الویرا لیند (Elvira Lind) از نسل جدید فیلمسازان دانمارکی است که فعالیت خود را با مستند آغاز کرد. او در CityVarsity کیپ تاون تحصیل کرد و نخستین مستند بلندش Songs for Alexis در سال ۲۰۱۴ در جشنواره IDFA انتخاب شد. فیلم زندگی رایان، یک موسیقیدان جوان، و رابطه او با الکسیس را دنبال میکند. یکی از ویژگیهای فیلم این است که شخصیتها صرفا به عنوان موضوع یک مسئله اجتماعی معرفی نمیشوند. دوربین زمان کافی در اختیار آنها قرار میدهد تا شخصیت، رابطه، ترسها، آرزوها و تناقضهایشان شکل بگیرد. این رویکرد در بسیاری از مستندهای معاصر دانمارکی اهمیت پیدا کرده است: فیلمساز کمتر توضیح میدهد و بیشتر اجازه میدهد زندگی جلوی دوربین اتفاق بیفتد.
رابین پتره؛ طبیعت به عنوان شخصیت
رابین پتره (Robin Petré) یکی از فیلمسازان نسل جدید دانمارک است که به سینمای محیطزیستی و مشاهده طبیعت نزدیک است. From the Wild Sea محصول 2021 به حیوانات دریایی و انسانهایی میپردازد که با پیامدهای بحران محیطزیستی روبهرو هستند. فیلم از سنت مستندهای طبیعت فاصله میگیرد و طبیعت را فقط به عنوان پسزمینه زندگی انسان نشان نمیدهد. دریا، حیوانات و محیط زیست خودشان به بخش اصلی تجربه فیلم تبدیل میشوند. در نتیجه، فیلم بیشتر از یک گزارش محیطزیستی، یک تجربه حسی و شاعرانه درباره وضعیت شکننده جهان طبیعی است.
اسگر لت؛ مستند با ریتم تریلر
اسگر لت (Asger Leth) فرزند یورگن لت است و پیش از ساخت آثار مستقل، در پروژههایی مانند New Scenes from America و The Five Obstructions با پدرش همکاری داشت. اما مسیر سینمایی او به سمت مستندهایی رفت که ساختارشان به سینمای داستانی نزدیک است. فیلم Ghosts of Cité Soleil درباره دو برادر و رهبران گروههای مسلح در محله Cité Soleil در هائیتی است. لت از عناصر سینمای ژانری مانند تعلیق، موسیقی، شخصیتپردازی و ریتم استفاده میکند. در نتیجه، فیلم فقط یک گزارش اجتماعی نیست؛ مخاطب احساس میکند وارد یک جهان داستانی شده است، با این تفاوت که شخصیتها و موقعیتها واقعیاند. این ترکیب مستند و زبان تریلر یکی از ویژگیهای مهم کار لت است.
نیکلاس ویندینگ رفن؛ از حاشیه کپنهاگ تا سینمای بینالمللی
نیکلاس ویندینگ رفن (Nicolas Winding Refn) دیگر فیلمسازی نیست که بتوان او را ناشناخته دانست اما حضور او در این بحث از نظر تحول سینمای مستقل دانمارک اهمیت دارد. رفن با Pusher در سال 1996زبه شهرت رسید. فیلم با بودجه محدود و درباره جهان زیرزمینی کپنهاگ ساخته شد و زبان بصری خشن و بیپیرایهای داشت.
پس از آن، Bleeder و Fear X را ساخت و بعدها با فیلمهایی مانند Bronson، Valhalla Rising، Drive و The Neon Demon وارد سینمای بینالمللی شد. رفن برخلاف بسیاری از فیلمسازان آوانگارد دهه 1960، از ساختار ژانری فاصله نگرفت؛ بلکه تلاش کرد ژانر را به زبان شخصی خود تبدیل کند. در فیلمهای او نور، رنگ، موسیقی، خشونت، معماری و بدن اهمیت زیادی دارند. همچنین در Drive، داستان جنایی با یک زیباییشناسی بسیار کنترلشده و مینیمال ترکیب میشود.
در The Neon Demon، فضای مد، زیبایی و خشونت به یک جهان بصری تقریبا انتزاعی تبدیل میشوند. بنابراین رفن را میتوان یکی از نمونههای انتقال انرژی سینمای مستقل دانمارک به سینمای ژانری بینالمللی دانست.
ABCinema؛ نقطه اتصال بسیاری از این فیلمسازان
برای فهم سینمای تجربی دانمارک، ABCinema اهمیت بسیار زیادی دارد. این گروه در سال 1968 شکل گرفت و هنرمندانی از حوزههای مختلف را کنار هم آورد. یورگن لت، اولی جان، پر کیرکبی، بیورن نورگارد و دیگر هنرمندان در این فضای جمعی فعالیت داشتند. هدف AB Cinema فقط ساختن چند فیلم عجیب و متفاوت نبود. آنها میخواستند خود مفهوم فیلمسازی را تغییر دهند. دوربینهای کوچک و ارزانتر به این هنرمندان اجازه میدادند بدون وابستگی کامل به صنعت فیلم کار کنند. آنها فیلم را میتوانستند در خانه، خیابان، محیط کار، طبیعت یا هر فضای دیگری بسازند. از طرف دیگر، ایده نمایش فیلم نیز تغییر میکرد. بنابراین فیلم قرار نبود الزاماً فقط در سالن سینما و در تاریکی کامل نمایش داده شود.
ABCinema به نمایش چند فیلم به صورت همزمان، استفاده از چند پروژکتور و ایجاد محیطی نزدیک به اینستالیشن نیز علاقه داشت. یکی از ایدههای مهم آنها این بود که فیلم را باید مانند یک ماده هنری تجربه کرد، نه فقط به عنوان داستانی که تماشاگر منفعلانه آن را دنبال میکند.

Motion Picture؛ نمونهای برای فهم زیباییشناسی ABCinema
Motion Picture ساخته یورگن لت و اولی جان یکی از بهترین فیلمها برای فهم این جریان است. فیلم درباره یک داستان مشخص نیست. موضوع اصلی خود سینماست. تصویر، حرکت، قاب، نور، صدا و بدن در برابر دوربین آزمایش میشوند. در بخشی از فیلم، حرکت بازیکن تنیس از قاب خارج میشود و مخاطب با قاب خالی روبهرو میشود. در بخشی دیگر، تصویر دوباره از طریق دوربین ثبت میشود و لایهای جدید روی تصویر قبلی شکل میگیرد. به این ترتیب فیلم به مخاطب یادآوری میکند که سینما یک واقعیت بیواسطه نیست؛ مجموعهای از انتخابهای تصویری، زمانی و تکنیکی است.
Frændeløs؛ یک فیلم و چند نگاه
Frændeløs یا Without Kin محصول 1970 یکی از نمونههای مهم سینمای جمعی این دوره است. فیلم شامل بخشهایی از هنرمندان مختلف بود و نامهایی مانند یورگن لت، آلن دو وال، بیورن نورگارد، لنه آدلر پترسن، پر کیرکبی، واگن لوندبیه و پیتر لوئیس ینسن در ارتباط با آن دیده میشود. این ساختار جمعی اهمیت زیادی دارد. در سینمای کلاسیک، فیلم حول یک کارگردان، یک فیلمنامه و یک گروه تولید ساخته میشود. اما در اینجا فیلم به مجموعهای از نگاهها تبدیل میشود. فرایند ساختن اثر نیز بخشی از معنای آن است.
از ABCinema تا Dogme 95
یکی از جذابترین مسیرهای تاریخ سینمای دانمارک، رابطه میان آوانگارد دهه 1960 و Dogme 95 است. دگما 95 در سال 1995 توسط لارس فون تریه و توماس وینتربرگ معرفی شد. این جنبش در ظاهر با AB Cinema تفاوت زیادی داشت اما میان آنها شباهتهایی وجود دارد که شامل استفاده از امکانات محدود، دور شدن از تولیدهای پرهزینه، توجه به حضور فیزیکی دوربین و تلاش برای شکستن برخی قواعد سینمای صنعتی میشود.
تانیای اوروم نیز در پژوهش خود به میراث AB Cinema برای نسلهای بعدی فیلمسازان دانمارکی اشاره میکند و ارتباط آن را با موج دگما 95 بررسی میکند. با این حال نباید این دو جریان را یکی دانست. AB Cinema اساسا یک جنبش میانرشتهای هنری بود که مرز میان فیلم، هنر تجسمی، اجرا و سیاست را از بین میبرد. دگما 95 بیشتر به سینمای روایی و ساخت فیلم بلند با بازیگران حرفهای و داستانهای مشخص علاقه داشت. شباهت اصلی آنها در زیر سؤال بردن برخی عادتهای تولید صنعتی فیلم است.
چرا این فیلمسازان کمتر دیده شدهاند؟
یکی از دلایل کمتر دیده شدن این آثار، تفاوت بنیادی آنها با سینمای روایی-تجاری است. فیلمی مانند The Perfect Human یا Isolde را نمیتوان با همان معیارهایی سنجید که یک فیلم داستانی کلاسیک را ارزیابی میکنیم. بعضی از این آثار کوتاهاند. برخی فاقد داستان مشخص هستند و به جای شخصیتپردازی، روی فرم تمرکز دارند. همچنین برخی دیگر از گالری و هنر اجرایی وارد سینما شدهاند.
از طرفی بسیاری از این فیلمها در شبکههای معمول توزیع تجاری قرار نگرفتند و بیشتر در جشنوارهها، سینماتکها، موزهها و فضاهای هنری نمایش داده شدند. پژوهشهای مربوط به آوانگارد دانمارک همچنین نشان میدهند که بسیاری از این آثار در زمان خود از سوی بخشی از صنعت فیلم و منتقدان به عنوان فیلمهای «واقعی» یا حرفهای تلقی نمیشدند. این مسئله یکی از دلایلی است که بخشی از تاریخ سینمای تجربی دانمارک نسبت به تاریخ سینمای رسمی کمتر شناخته شده است.
9 فیلم برای شروع آشنایی با سینمای تجربی دانمارک
اگر بخواهیم از میان این جریان تاریخی چند فیلم را برای شروع انتخاب کنیم، این آثار مسیرهای متفاوتی را نشان میدهند:
- The Perfect Human – Jørgen Leth
- Motion Picture – Jørgen Leth / Ole John
- Near Heaven, Near Earth – Jørgen Leth / Ole John
- Ophelia’s Flowers – Jørgen Leth
- Isolde – Jytte Rex
- Tre piger og en gris – Per Kirkeby و همکاران
- The Public Voice – Lejf Marcussen
- Ghosts of Cité Soleil – Asger Leth
- From the Wild Sea – Robin Petre
این فهرست فقط به بهترین فیلمها محدود نشده است؛ هدف آن شامل نشان دادن تنوع سینمای تجربی دانمارک از سوررئالیسم و هنر مفهومی تا مستند شخصی و محیط زیستی میشود.
منابع مورد استفاده: https://brill.com/display/book/edcoll/9789401200035/B9789401200035-s016.xml، https://collection.kunsten.dk/artworks/8b3ef19d-9da7-4f02-9e02-54c9a7a6113c?lang=en،
