جواد کاوندی، هنرمند مستقل تئاتر و سینما، فارغالتحصیل رشته تئاتر از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. فعالیت حرفهای او در حوزه هنرهای اجرایی، پژوهش تئاتر، مدیریت فرهنگی و نشریات تخصصی، از سالهای دانشجویی آغاز شده و در ادامه با تولید و اجرای مستقل آثار تئاتری و فعالیت در حوزه سینما گسترش یافته است.
رویکرد هنری و پژوهشی او بر تجربهگرایی، جستوجوی فرمهای اجرایی متفاوت و بررسی ظرفیتهای اندیشه و اجرا در تئاتر معاصر متمرکز بوده است. او در طول سالهای فعالیت خود، علاوه بر خلق و اجرای آثار مستقل، در زمینه مدیریت جشنوارهای، فعالیتهای صنفی و دانشجویی، انتشار نشریات تخصصی و مستندسازی تاریخ تئاتر تجربی ایران نیز فعالیت داشته است.
سوابق اجرایی
کاوندی در دوران تحصیل، از سال ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۵، عضو و رئیس انجمن علمی نمایش دانشجویی دانشگاه تهران بود. او در این دوره در زمینه فعالیتهای دانشجویی و سازماندهی برنامههای مرتبط با تئاتر مشارکت داشت.
از جمله سوابق او در حوزه مدیریت جشنوارهای میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- معاون دبیر هجدهمین جشنواره تئاتر تجربه در سال ۱۳۹۵
- دبیر هجدهمین جشنواره تئاتر تجربه در سال ۱۳۹۶
این تجربهها بخشی از فعالیت او در حوزه سازماندهی، مدیریت و توسعه بسترهای مستقل و دانشگاهی تئاتر را شکل دادهاند.
نشریات تخصصی تئاتر
جواد کاوندی سردبیر و مدیرمسئول نشریه تخصصی تئاتر «زار» و سپس «سیماچه» بوده است. این نشریه در چهار شماره نخست با نام «زار» منتشر شد و از شماره پنجم تا هفتم، با تغییر نام به «سیماچه» ادامه یافت.
فعالیت در این نشریه در امتداد علاقه او به پژوهش، نقد، مستندسازی و ثبت تجربههای نظری و عملی تئاتر قرار داشته است.
پژوهش، اجرا، تئاتر ترنس مدرن
پایاننامه تحصیلی کاوندی به موضوع تئاتر ترنسمدرن اختصاص داشته است؛ پژوهشی که صرفاً به مطالعه نظری محدود نبوده و بخش عملی آن را نیز یک اجرای تئاتری تشکیل میداده است.
این پروژه شامل پژوهشی جامع درباره تئاتر ترنسمدرن و شکلگیری یک تجربه اجرایی مبتنی بر یافتههای پژوهش بود. اجرای پایاننامه و بخش پژوهشی آن توسط حمیدرضا اردلان، عضو انجمن جهانی یونیمای (UNIMA)، و رضا سرور، منتقد و مترجم حوزه تئاتر، داوری شد. این تجربه، پیوند میان پژوهش نظری و آفرینش اجرایی را به یکی از محورهای مهم مسیر هنری و دانشگاهی او تبدیل کرد.
پرفورمنس و تئاتر مستقل
کاوندی از سال ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۶ چندین پرفورمنس را به اجرا درآورده است. این فعالیتها بخشی از تجربه او در جستوجوی شیوههای اجرایی مستقل و آزمودن امکانات مختلف بیان در هنرهای اجرایی بودهاند. او همزمان با فعالیت در تئاتر، در حوزه سینما نیز کار کرده و مسیر هنری خود را بهصورت مستقل در هر دو حوزه ادامه داده است.
تاریخ شفاهی تئاتر تجربی ایران
«علیه فراموشی» عنوان کتاب منتشرنشده جواد کاوندی است که به تاریخ شفاهی تئاتر تجربی ایران میپردازد. این پروژه پژوهشی با تمرکز بر ثبت و حفظ تجربهها و روایتهای مرتبط با تئاتر تجربی شکل گرفته است؛ حوزهای از تاریخ تئاتر که ثبت تجربههای زیسته هنرمندان و مستندسازی فعالیتهای مستقل در آن اهمیت ویژهای دارد.
پروژههای تئاتری در حال توسعه
جواد کاوندی در ادامه فعالیتهای مستقل خود در حوزه تئاتر، در حال آمادهسازی دو اثر صحنهای با عنوانهای «FUCK YOU SPOILED LIFE Play» و «Motherfucker Play» است. این پروژهها در امتداد دغدغههای او درباره تجربهگرایی، زبان معاصر تئاتر و ظرفیتهای بیانی کمدی سیاه و ابزورد شکل گرفتهاند.
او در پی توسعه این آثار در بستری مستقل است و همزمان، امکان معرفی و ارائه بینالمللی آنها را از طریق ارتباط با جشنوارهها، کیوریتورها، تهیهکنندگان و فعالان هنرهای اجرایی دنبال میکند. برای او، تداوم آفرینش تئاتر مستقل و یافتن مسیرهایی برای ارتباط با مخاطبان فراتر از مرزهای جغرافیایی، بخشی از مسیر حرفهای و هنریاش محسوب میشود.
فعالیتهای سینمایی
جواد کاوندی فعالیتهای سینمایی خود را از سال ۱۳۹۹ آغاز کرده است. مسیر سینمایی او در امتداد تجربههای مستقلش در تئاتر شکل گرفته و شامل ساخت فیلم، تجربه در قالب فیلم کوتاه و پیگیری امکان عرضه بینالمللی آثار است.
«جایی که نور نفوذ نمیکند» ۱۴۰۰
در سال ۱۴۰۰، کاوندی فیلم «جایی که نور نفوذ نمیکند» را ساخت. این فیلم در جشنواره کن ورد فستیوال (Cannes World Festival Film) موفق به دریافت جایزه بهترین فیلم اول برای کارگردان و جایزه بهترین بازیگر جوان برای بازیگر خود شد.
این تجربه نخستین گام مهم او در مسیر فیلمسازی بود و زمینه ادامه فعالیتهای سینمایی مستقل او را فراهم کرد.
تجربههای فیلم کوتاه از سال ۱۴۰۲
از سال ۱۴۰۲ به بعد، کاوندی سه تجربه فیلم کوتاه با عنوانهای «خانهام را پس بده»، «ماجرای فاطمه» و «اینجا تهران است و لاوندر» داشته است. فیلم «خانهام را پس بده» به گفته کاوندی، در پی اختلاف با تهیهکننده از دسترس او خارج شده است. سایر پروژهها در مرحله تدوین و انجام مراحل فنی پایانی قرار دارند و برای عرضه و پخش بینالمللی آماده میشوند. این آثار بخشی از ادامه فعالیت مستقل او در سینما و تلاش برای توسعه تجربههای روایی و اجرایی در قالب فیلم کوتاه هستند.
سینما در مرز جنون و واقعیت
او از آن دسته فیلمسازانی است که از سینما نه برای روایت داستانی سرراست، بلکه برای قرار دادن مخاطب در موقعیتی ناآشنا و گاه آزاردهنده استفاده میکند؛ جایی که مرز میان واقعیت و توهم، میل و خشونت، آزادی و کنترل، بهتدریج از میان میرود.
در جهان سینمایی او، انسان موجودی قطعی و قابل پیشبینی نیست. شخصیتها اغلب خود را در موقعیتهایی مییابند که کنترلشان بر خود، بدنشان یا محیط اطرافشان را از دست میدهند. اتفاقات ممکن است در سطح ساده به نظر برسند، اما در زیر این سطح، تنشی دائمی جریان دارد؛ تنشی که بهجای آنکه توضیح داده شود، به مخاطب منتقل میشود.
او به تاریکترین و متناقضترین بخشهای تجربه انسانی گرایش دارد. میل جنسی، قدرت، ترس، تنهایی، تحقیر، خشونت و میل به رهایی صرفاً موضوعات آثار او نیستند؛ بلکه به ابزارهایی برای فهم وضعیت انسان تبدیل میشوند. بدن در این سینما صرفا بدن نیست؛ میدان کشمکش قدرت است. یک نگاه، یک سکوت یا حرکتی کوچک میتواند وزن یک گفتگوی طولانی را با خود حمل کند.
یکی از ویژگیهای تعیینکننده این رویکرد، بیاعتمادی به پاسخهای قطعی است. فیلمساز به جای تقسیم شخصیتها به خوب و بد، آنها را در موقعیتهایی پیچیده از نظر اخلاقی قرار میدهد. مخاطب ناچار میشود درباره قضاوت خودش تردید کند. گاهی حتی مشخص نیست آنچه میبینیم واقعا رخ داده، از ذهن یک شخصیت برخاسته یا ترکیبی از هر دو است.
فرم در سینمای کاوندی از هیچ قاعده ثابت و واحدی پیروی نمیکند. دوربین ممکن است به بدن نزدیک شود، در سکوتی طولانی باقی بماند یا لحظهای ظاهرا بیاهمیت را آنقدر امتداد دهد که به تجربهای روانشناختی برای مخاطب تبدیل شود. ریتم، قاببندی و سکوت در اینجا صرفا ابزارهای زیباییشناختی نیستند؛ بخشی از روایتاند.
سینمای او میتواند خشن، بیرحم، جنسی، ابزورد و گاه آزاردهنده باشد اما هدف نهایی آن تبدیل تاریکی به سرگرمی نیست؛ بلکه نزدیک شدن به نقطهای است که انسان دیگر نتواند به سادگی میان خود و آنچه روی پرده میبیند فاصلهای قائل شود.
Cinema at the Edge of Madness and Reality
Javad Kavandi is among those filmmakers who use cinema not to tell a straightforward story, but to place the viewer in an unfamiliar and sometimes unsettling situation; a place where the boundaries between reality and illusion, desire and violence, freedom and control gradually disappear.
In his cinematic world, the human being is neither certain nor predictable. Characters often find themselves in situations where they lose control of themselves, their bodies, or their surroundings. Events may appear simple on the surface, yet beneath them a constant tension remains; a tension that is transferred to the viewer rather than explained.
Kavandi is drawn to the darkest and most contradictory parts of human experience. Sexual desire, power, fear, loneliness, humiliation, violence and the desire for liberation are not merely subjects in his work; they become instruments for understanding the human condition. The body is not simply a body in this cinema; it is a field of power struggle. A look, a silence, or a small movement can carry the weight of a long dialogue.
One of the defining features of this approach is its distrust of definitive answers. Rather than dividing characters into good and bad, the filmmaker places them in morally complex situations. The viewer is forced to question their own judgment. At times, it is even unclear whether what we see really happened, emerged from a character’s mind, or is a combination of both.
Form in Kavandi’s cinema follows no single fixed rule. The camera may move close to the body, remain in a prolonged silence, or extend an apparently insignificant moment until it becomes a psychological experience for the viewer. Rhythm, framing and silence are not merely aesthetic devices here; they are part of the narrative.
This cinema seeks not simply to entertain, but to involve the viewer, even when that involvement is uncomfortable. Kavandi welcomes the moment when the viewer can no longer confidently say, “I know what happened.” At that point, the film moves from a narrative product into a personal experience.
Yet darkness in his work is not there merely to shock. Behind violence and madness lies a question about the human condition: when structures of power disappear, what remains of morality? When desire overcomes reason, how far can a human being go? And is freedom possible without confronting the darker parts of existence?
Javad Kavandi is searching for a cinema that does not let the viewer leave the theater at ease. His cinema can be violent, ruthless, sexual, absurd and at times disturbing, but its ultimate aim is not to turn darkness into entertainment; it is to approach the point where a person can no longer easily separate themselves from what they see on screen.
In this view, cinema is not a mirror for looking at the world; it is a room in which the viewer is held for a while. A room where reality cracks open and things emerge that we usually prefer not to see.
